شده قدرت خدا رو توو یه تصویر ببینین و با تمومه وجودتون احساس کنین
این تصاویر رو حتما همتون دیدین.ولی خوب که بهش نگاه کنین قدرت خدارو
بهتر حس می کنین.
نمی دونم تا حالا شده یکی از ما که به قبرستونی ها یا همون جاهایی که
از دست رفتگانمون رو دفن می کنن رفته باشیم و خوب به سنگ قبرها
و نوشته های روشون دقت کرده باشیم.نمی دونم ایا هیچ وقت شده با
یه دید دیگه به این نوشته ها نگاه کنیم. الحق که پروین با چشمی باز به
این موضوع نگاه کرده.
اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ و ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است
صاحب انهمه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که زوی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جانفرساست سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند و این بستر و عبرت گیرد هر که را چشم حقیقت بین است
هرکه باشی و زهر جا برسی اخرین منزل هستی این است
ادمی هرچه توانگر باشد چون بدین نقطه رسید مسکین است
اندر انجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن دهر را رسم و ره دیرین است
خرم انکس که درین محنت گاه خاطری را سبب تسکین است
این شعرو خانم اعتصامی برای یاد بود سنگ مزار خودشون گفتن ایشون در
۱۶ فروردین ۱۳۲۰ در تبریز وفات یافتن مزار بانوی شعر ایران در قم
و در حرم خانم حضرت معصومه واقع است یادش گرامی و روحش شاد باشه
انشا الله.
سلام
نمی دونم ایا تا حالا شده به زندگیتون به یه چشم دیگه یا بهتر بگم از یه زاویه دیگه نگاه کنین
شعرای پروین اعتصامی انگاری بوی زندگی می ده البته ازیه زاویه دیگش.
بر سر قبر پدر دخترکی صورت و سینه به ناخن می خست
که نه پیوند و نه مادر دارم کاش روحم به پدر می پیوست
گریم از بهر پدر نیست که او مرد از رنج تهی دستی رست
زان کنم گریه که اندر یم بخت دام بر هر طرف انداخت گسست
شصت سال افت این دریا دید هیچ ماهیش نیفتاد به شست
پدرم مرد زبی دارویی وندرین کوی سه دارگر هست
دله مسکینم از این غم بگداخت که طبیبش به بالین ننشست
سوی همسایه پی نان رفتم تا مرا دید در خانه ببست
همه دیدند که افتاده زپای لیک روزی نگرفتندش دست
اب دادم به پدر چون نان خواست دیشب از دیده من اتش جست
هم قبا داشت ثریا هم کفش دله من بود که ایام شکست
اینهمه بخل چرا کرد مگر من چه می خواستم از گیتی پست
سیم و زر بود خدایی گر بود وای از این ادمی دیو پرست
نمی دونم چرا ما ادما انقدر بی رحم و بی معرفیم .
چرا ما تا زمانی که همدیگرو داریم قدر همو نمی دونم.
چرا باید حتما عزیزامون کسایی که دوستشون داریم رو از دست بدیم تا بفهمیم واسمون خیلی عزیزبودن
این شعر و بزارین به عشقه همه ناملایمات زندگیمون بنویسم.به عشقه اینکه قدر همدیگرو بهتر و بیشتر بدونیم.
عزیزم انچه در این روزگار میبینی حکایتی است که از روزگار پیشین است
به پای صبر و توانایی و تحمل بود اگر درخت زمان گاه میوه شیرین است
بگوش جان بشنو این سخن و مبر ازیاد تمامه زندگی ما کلاس تمرین است.
نمی دونم چرا بعضی ها می خوان واسه رفاه و راحتی خودشون رفاه و راحتی ادمای مظلومه دیگه رو
زیر پاشون له کنن مگه نمی دونن عمرشون زودتر از اونی که فکرشو می کنن می گذره مگه نمی دونن
کل نفس زائد الموت ثم الینا ترجعونن.
دکتر علی شریعتی توی این شعر قشنگ و پر معنیش انگاری زندگی رو داره با تمومه وجودش معنی می کنه.
در کتاب چهار فصل زندگی صفحه ها پشته سر هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند لحظه ها با شادی و غم می روند
افتاب و ماه هر یک خط در میان گاه پیدا گاه پنهان میشوند
شادی و غم نیز هر یک لحظه ایی بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج خنده ما گریه است گاه اوج گریه ما خنده است
گریه دل را ابیاری می کند خنده یعنی اینکه دلها زنده است
زندگی ترکیبه شادی با غم است دوست می دارم من این پیوند را
گرچه می گویند:شادی بهتر است دوست می دارم گریه با لبخند را![]()
![]()
